یسنایسنا، تا این لحظه: 12 سال و 1 ماه و 19 روز سن داره

یسنا ، نفس مامان و بابا

ماه رمضان 95

آمد رمضان و عید با ماست / قفل آمد و آن کلید با ماست آمد رمضان به خدمت دل / و آن کس که دل آفرید با ماست دختر گل من ، یسنا طلا امسال هم ماه مهمانی خدای مهربون از راه رسید، من وبابایی هر دومون عاشق این ماه خوب خداییم و از خدای مهربون میخوام که توم وقتی بزرگ شدی واسه اومدن این ماه انتظار بکشی، آخه افطار و سحراش خیلی به آدم خوش میگذره . دختر نازنیم خدای مهربون رو شاکرم واسه داشتن دختری که تا صدای اذان میاد دستاش رو میزاره کنار گوشش و میگه الله الله و در هر حالتی باشه تندی لبای قشنگش رو تکون میده یعنی داره نماز می خونه بعدش دستاش رو میاره بالا و به معنی قنوت و دعا مینه بعدم مستقیم میره سجده یا گاهی هم کامل دراز میک...
22 ارديبهشت 1395

تولد فاطمه جونی

نازنین من: یسنا خانوم تولد فاطمه جونی 4 اردیبهشت بود ، امسال عمه جونی تصمیم داشت تولدش رو توی کلاس  پیش دبستانی براش بگیره به خاطر همین و ما و زن عمو جون کادوهامون رو زودتر بهش دادیم، اما صبح روز یکشنبه عمه زنگ زد و گفتش با مدیر مدرسه هماهنگ کرده تا ما هم باهاشون بریم. منم فبول کردم وشما رو هم حاظر کردیم و باباچاجی و مامان رعنا و عمه و محمد حسین اومدن دنبالمون و دفتیم مدرسه فاطمه. از اونجایی که فاطمه نمی دونست ما قراره بریم با دیدنمون حسابی ذوف کرد و سریع شما و محمد حسین رو برد تو کلاسش و شما هم از  دیدن کلاس خوشگل فاطمه حسابی ذوق کردین و با اومدن فاطمه زهرا کلی آتیش سوزوندین و شادی کردین و کلی هم خوراکی نوش جونتون کرد...
12 ارديبهشت 1395
1